نامه ای به خدا 50
توی بزرگ و عزیزم سلام
نگاه کن
زمین صندلیِ کوچکی ست
و از آسمان
« حبل المتینی » آویزان
ما گره زدن طناب دار را یاد گرفته ایم
" دستور بده که صندلی را بکشند! "
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 6:30 توسط مریم تنگستانی
|
این روزها از هر چه بند بیزارم/ازقیدوبند/ازکمربند/ازبندهای خیاطی که دستهای مادرم را می برند/ازسینه بندم که جای بندش روی شانه ام مانده است/ازدوستهای نیم بند/ازبند/ازقید/ازپند/شانه ای می خواهم /شانه ای /شا../کاشانه ای...